به عنوان بخشی از برنامه تعطیلات تابستانی، انجمن آن را سازماندهی و تأمین مالی کرد SchMitt e.V. سه سفر برای خانواده های دارای فرزند. 13 بزرگسال و 17 کودک شرکت کردند. در زیر گزارشی از رهبر گروه Shamira Sandran آمده است:
"یک گشت و گذار چند ساعته با اعضای خانواده و غریبه ها به دنبال مکانی برای کشتن زمان، یافتن مکان و خاطره ای پر از امید، شادی و خنده که دوست دارند دوباره و دوباره به آنجا برگردند.
سال 2024 است و تعطیلات تابستانی شش هفته ای مورد انتظار بالاخره نزدیک است... اگرچه تعطیلات تابستانی مورد انتظار برای اکثر دانش آموزان، کودکان و حتی معلمان بسیار وسوسه انگیز به نظر می رسد، فکر داشتن 42 روز فارغ از کارهای روزمره و مسئولیت باعث می شود تا فعالیت ها انجام شود. و یافتن اتفاقاتی برای فرزندان خود برخی از والدین را می ترساند.
این فکر باشگاه ما را ساخت SchMitt e.V. متحیر و متفکر بنابراین ما تصمیم گرفتیم یک برنامه بسازیم. ما برای سفرهای یک روزه به Steinhuder Meer، جزیره Wilhelmstein و تالار شهر جدید برنامه ریزی کردیم. به عنوان اولین تلاش، مقاصد نزدیک تر و دسترسی آسان را انتخاب کردیم. به امید یافتن والدین و خانواده هایی که علاقه مند به انجام کاری متفاوت در تعطیلات هستند، این پروژه را منتشر کردیم.
ما به عنوان برگزارکننده، نگران مادرانی بودیم که حاضر بودند سه یا حتی چهار فرزند خود را به تنهایی بیاورند. به خصوص به این دلیل که محدوده سنی بسیار گسترده بود. در حالی که میخواستیم اطمینان حاصل کنیم که همه کودکان میتوانند خاطراتی بسازند که بتوانند سالهای آینده به آن نگاه کنند، اما ایمنی آنها یکی از بالاترین اولویتهای ما باقی ماند. از آنجایی که می دانستیم باید با تراموا، قطار و اتوبوس 20 دقیقه ای به مقصد سفر کنیم و به دنبال آن حداقل 15 دقیقه پیاده روی کنیم، نگران بچه ها بودیم. اما با نگاهی به گذشته متوجه می شویم که چقدر اشتباه کرده ایم.
بچه ها همه از حضور در یک مکان جدید بسیار هیجان زده بودند و از ابراز این هیجان بی میل نبودند. با وجود همه این احساسات، آنها همانطور که توصیه شده بود رفتار کردند. اما مهمتر از همه، آنها به یکدیگر اهمیت می دادند. خواهر و برادرهای بزرگتر نه تنها از برادران و خواهران خود مراقبت می کردند، بلکه از دوستان کوچک جدیدی که پیدا کرده بودند نیز مراقبت می کردند. این منظره زیبایی بود که بالاخره دیدم مردم تا آنجا که می توانند با محبت و مراقبت با یکدیگر رفتار می کنند. بچه ها در یک طرف و والدین از طرف دیگر منظره ای به همان اندازه دلپذیر بودند. مادری همراه ما بود که به تازگی با خانواده اش به آلمان مهاجرت کرده بود. پس از صحبت دیگری، او فاش کرد
به ما گفت که اقامت دو ماهه اش برای او چندان قانع کننده نبوده و قصد دارد به کشور خود آفریقای جنوبی بازگردد. او در مورد یکنواختی زندگی خود به دلیل عدم دانش آلمانی و تعداد دایره دوستان یا حتی آشنایانش اظهار نظر کرد. خوشبختانه گروه ما از روز اول یک جامعه متنوع بوده است. این اعتراف تنها منجر به اعترافات بیشتر مادرانی شد که در اولین ورود خود احساسات و ترس های مشابهی را ابراز کردند و نهایتاً از تصمیم خود برای ماندن پذیرفتند و رضایت داشتند.
نه تنها با آغوش باز از آنها و فرزندانشان پذیرایی کردیم، بلکه غریبه هایی در اتوبوس، قطار، خیابان که هیچ کدام از داستان های ما را نمی دانستند، تصمیم گرفتند به آنها احساس گرما و خوش آمد گویی کنند. سفرها پر از لحظات شیرین و دوستداشتنی مانند این بود: بچههایی که نمیخواستند آنجا را ترک کنند و والدینی که به دوستانشان درباره ماجرا میگفتند. روزهایی که با افرادی که فقط دو ماه در آلمان بودهاند و کسانی که در آلمان به دنیا آمدهاند و هنوز این مناظر را ندیدهاند، سپری شدهاند و غرق دیدگاهها و دوستانهای بودند که نیدرزاکسن ارائه میدهد.»





